نوای سمک

هر چه آید خوش آید

ازجمادی مردم و نامی شدم

      مولانا در مثنوی معنوی مراحل رشد انسان را بدین گونه ترسیم میکند :اول جماد بودم ، بعد نامی شدم ، بعد زحیوان سر زدم ، بعد آدم شدم ، زمانی هم ملک می شوم و پس از آن از ملک هم بالا تر می روم.

 از جمادی مُردم و نامی شدم                            وز نما مُردم به ‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم                              پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

حمله دیگر بمیرم از بشر                                 تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو                         کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم                             آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چو ارغنون                      گویدم کانا الیه راجعون

       شاید کسی فکر کند منظور مولانا از من همین کالبد مادی است . اول خاک است. بعد از دل خاک گیاه رشد می کند بعد حیوانات از آن می خورند ودر وجودشان نطفه ی حیوان دیگر درست می شود و از گوشت این حیوان پدران ما می خورند و ما بوجود می آییم .

      به دو قرینه مراد مولانا این کالبد خاکی نیست.

      الف:من حقیقی هر کس این جسم او نیست . به اعتراف زیست شناسان انسان هر 7سال یک بار کل بدنش عوض می شود . اما اگر کسی در سن بیست سالگی عمل خوبی انجام داد و افتخاری کسب کرد در سن 60 سالگی آن را بازگو می کند و به کارش افتخار می کند . امر در اعمال زشت به همین منوال است.

      ب:آنچه که همسان ملک می شود و از ملک بالاتر می رود روح انسان است نه جسم او.

      مراد از سخن مولانا معرفت انسانی است که اول تولد ، چون استعداد محض است مانند جماد است. بعد از آن دنبال رشد است. برای رسیدن به شیر گریه می کند. پس علم به نما پیدامی کند.و به مقتضای علم خویش تکوینا عمل می کند. سپس دنبال ارضاء هواهای نفسانی می رود. علمش حیوانی می شود . پس از آن عقلش رشد می کند و انسان می شود بعد هم به شهود ملکی و فوق ملکی می رسد..

      عمل انسان در گرو علم اوست. یعنی انسان در هر مرحله ی رشد همان کاری را انجام می دهد که به آن علم دارد.

      پس کلام الهی آنجا که علم فطری را اثبات می کند و آنجا که می فرمایند : او شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که هیچ نمی دانستید، با هم تعارض ندارند.

      استدلال ابن سینا مبنی بر اثبات معرفت  شهودی نفس با تمثیل انسان معلق در فضا نیز دچار تشویش می شود.زیرا ما انسانی را فرض کنیم که در شکم مادر است و آماده ی به دنیا آمدن است . ولی  هنگام تولد می میرد.ایشان   مصداق بارزی از  انسان معلق در فضا هستند. آیا علم به وجود خویش دارند؟

      چون این فرد در استعداد محض و قوه ی صرف به سر می برند قطعا از وجود خویش نیز آگاهی ندارند.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 0:40  توسط س.م.ک  | 

شعر

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد


آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:41  توسط س.م.ک  | 

عقائد

فقط خدا
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:31  توسط س.م.ک  | 

هو

  الهم عجل لولیک الفرج 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:27  توسط س.م.ک  | 

رجب

رجب مبارک
+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 19:23  توسط س.م.ک  | 

به بردیان سر بزنید

وبلاگ سیمای بردیان که به این وبلاگ لینگ شده دارای مطالبی از بردیان است استدعا مندیم که سر بزنید.http://alayee.blogfa.com/
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 22:57  توسط س.م.ک  | 

شکروتشکر

به نام دوست که هر چه داریم از اوست.

وبلاگ من تازه افتتاح شد عضو جدید این خانواده وسیع شدم

خدا را شکر میکنم و از دست اندرکاران گوگل خصوصا بلاگفا٬یاهو و تمام زحمت کشان فضاهای مجازی تشکر میکنم

از خانمم که فضای خانه را برایم امن میکند تابیشتر به کار وبلاگ نویسی بپردازم نیز تشکر می نمایم امید وارم نوشته هایم برای تمام فارسی زبانان قابل استفاده باشد و رضایت الهی و عنایت امام زمان را در پی داشته باشد

این آدرس ایمیل منه samaksbs@yahoo.com منتظر نظرات و ایمیلهاتون هستم

الهم انا نرغب الیک فی دوله کریمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 19:36  توسط س.م.ک  |